علت ها
آخرت و وجه نام گذارى حضرت آدم به آدم و حواء به حواء و درهم به درهم و دينار به دينار و سر اين كه به اسب«اجد» و به قاطر«عد» و به درازگوش«حر» مى گويند
حديث (1) على بن احمد بن رضى اللَّه عنه مىگويد: محمّد بن يعقوب از على بن محمّد نقل نموده كه وى باسنادش حديث ذيل را مرفوعا نقل كرده:
شخصى يهودى محضر على بن ابى طالب عليه السّلام رسيد و عرض كرد: چند سؤال از شما مىنمايم در صورتى كه جواب آن ها را بدهيد اسلام مىآورم.
على عليه السّلام فرمودند: آنچه خواهى بپرس و محقّقا كسى را داناتر از ما اهل بيت نخواهى يافت.
يهودى عرضه داشت:
الف: كره زمين بر چه استوار مىباشد؟
ب: چرا فرزند گاهى به عموها و زمانى به دايىها شباهت دارد؟
ج: منشأ پيدايش مو و خون و گوشت و استخوان و رگ آيا نطفه مرد بوده يا نطفه زن مىباشد؟
د: چرا آسمان را آسمان ناميدهاند؟
ه: چرا دنيا را دنيا خواندهاند؟
و: براى چه آخرت را آخرت مىگويند؟
ز: وجه ناميدن حضرت آدم به آدم و حوّا به حوّا چيست؟
ح: چرا به درهم، درهم گفته شده و دينار به اين نام موسوم شده است؟
ط: چرا به اسب «اجد» و به قاطر «عد» و به درازگوش «حرّ» گفتهاند؟
على عليه السّلام در جواب فرمودند:
الف: كره زمين روى دوش فرشتهاى است و دو پاى آن فرشته روى سنگى و سنگ بر شاخ گاوى بوده و چهار دست و پاى گاو بر پشت ماهى كه در درياى اسفل مىباشد قرار دارد و دريا روى ظلمت و ظلمت و تاريكى بر عقيم و عقيم بر ثرى استوار است و كسى غير از خداوند عزّ و جلّ از زير ثرى مطّلع نيست.
ب و ج: هر گاه نطفه مرد و زودتر از نطفه زن خارج شده و در رحم قرار گيرد البته فرزند به عمو و عمّهها شبيه مىگردد و منشأ پيدايش استخوان و رگ همين نطفه مىباشد و در صورتى كه نطفه زن پيش از نطفه مرد بيرون آمده و زودتر در رحم وارد گردد فرزند به دايى و خالهها شبيه مىشود و منشأ پيدايش موى و پوست و گوشت اين نطفه مىباشد زیرا آن كه نطفه زن زرد و رقيق است.
د: و آسمان را از اين جهت آسمان ناميدهاند كه چون وسم و معدن آب مىباشد.
ه: و دنيا را به خاطر آن دنيا گفتهاند كه از هر چيزى پستتر مىباشد.
و: و آخرت را، آخرت خوانند زيرا در آن پاداش و ثواب مىباشد.
ز: و جهت ناميدن آدم، به آدم اين است كه آن جناب از صفحه روى زمين آفريده شده و شرح و توضيح آن چنين است:
حقّ تعالى جبرئيل عليه السّلام را برانگيخت، ابتداء او را مأمور ساخت كه از روى زمين چه نواحى و نرمش و چه مواضع ضخيم و درشت آن چهار نمونه خاك (خاك سفيد و سرخ و تيره و سياه) بياورد و سپس فرمانش داد و به آوردن چهار نوع آب (آب شيرين و شور و تلخ و بد بوى) بعد از به او امر نمود كه آب را در خاك بريزند آنگاه حقّ تعالى با قدرت كاملهاش آب را با خاك در آميخت و آن را گل ساخت و چنان اين دو با هم ممزوج شدند كه نه از خاك چيزى زائد آمد كه آب بخواهد و نه از آب مقدارى ماند كه خاك نياز داشته باشد و گل ساخته شده جثّه آدم بود و قادر متعال هنگام آميختنى آب ها و با خاك چنان نمود كه آب شيرين در حلق آن هيكل و آب شور در دو چشمش و آب تلخ در دو گوشش و آب بد بو در بينى او قرار گرفت.
و امّا حوّا را از اين رو به اين نام خوانده شده كه منشأ آفرينشش حيوان بوده است.
ط: و امّا اينكه به اسب چرا «اجد» گفتهاند، جهتش آنست كه اوّلين كسى كه روى اسب نشست قابيل بود كه در روز كشتن برادرش هابيل سوار آن شد و اين بيت را انشاء كرد:
|
اجد اليوم و ما |
ترك الناس دما | |
يعنى: مىيابم كه مردم در امروز، خونى را كه ريختهام ناديده نگرفته و به دنبال من مىآيند و چون هنگام دواندن اسب بيتى را كه با كلمه «اجد» آغاز شده خواند لا جرم به اسب «اجد» گفتهاند و به قاطر به خاطر آن «عد» گفتهاند كه: اوّلين كسى كه بر قاطر نشست حضرت آدم عليه السّلام بود و شرح آن اينست كه:
حضرت آدم فرزندى داشت به نام «معد» كه به چهار پايان شوق وافر داشت و پيوسته در معيّت جناب آدم آن ها را مىراند و هر گاه قاطر از رفتار مىماند آدم عليه السّلام با صداى بلند مىفرمود: معد آن را بران در نتيجه قاطر با اسم معد الفت و انس پيدا كرد به حدّى كه وقتى اسم معد را مىگفتند قاطر به ذهن مىآمد و بدين ترتيب اين اسم براى آن حيوان گذارده شد و بعدها مردم «ميم» را حذف كردند و به قاطر «عد» اطلاق نمودند.
و امّا اين كه به درازگوش «حرّ» گفتهاند جهتش آنست كه: اوّلين كسى كه بر دراز گوش نشست حوّاء بود، وى درازگوشى داشت كه براى زيارت نمودن قبر فرزندش هابيل بر آن سوار مىشد و در اثناء راه مكرّر مىگفت: وا حرّاه و هر وقت اين عبارت را ادا مىنمود حيوان راه مىرفت و در وقتى كه ساكت مىشد حيوان نيز از رفتن باز مىماند، پس گويا اين كلمه نام اين حيوان است كه وقتى آن را مىشنود به وجد آمده و حركت مىكند، بعدا مردم در آن تصرّف كرده و كلمه «وا حرّاه» را «حرّ» گفتند.
ح: و امّا وجه تسميه «درهم» به اين نام آنست كه، درهم دار همّ و حزن است، كسى كه آن را جمع نموده و در طاعت خدا صرف نكند حقّ تعالى در آتش واردش مىنمايد.
و وجه تسميه «دينار» به اين اسم آنست كه دينار دار نار و آتش است، كسى كه آن را گرد نمايد و در طاعت حقّ خرج نكند خداوند او را در آتش مىبرد.
يهودى پس از استماع اين جواب ها عرضه داشت:
اى امير مؤمنان راست و صحيح فرمودى، آنچه را كه ايراد كردى در تورات يافتهايم، پس از آن به دست حضرت اسلام آورد و ملازم آن جناب بود تا در جنگ صفّين كشته شد.
علل الشرائع-ترجمه ذهنى تهرانى ج1 29ص
شهید غلامحسین فرهمند