شگفتی های افرینش
نزول باران و صافى هوا و فايده ناهمگونى حالت هوا
اى مفضّل! در اين كه به خاطر مصلحت عالم، آسمان گاه صاف و گاه بارانى است نيك انديشه كن. اگر يكى از اين دو در هوا ماندگار مى شد بى شك زيانبار بود. نمى بينى وقتى كه يكسره باران مى آيد، گياهان و سبزي ها مى گندند؟
جسم حيوانات سست و بى حاصل مىشود؟ هوا در سردى مى افتد؟ بيماري ها پيدا و پراكنده مى شوند؟ و راه ها و گذرگاه ها نارسا و نابود مى گردند؟
هم چنين اگر هوا يكسره صاف و آفتابى باشد، زمين، خشك و تفتيده مى گردد. گياهان خشك مى شوند و مى سوزند. آب چشمه ساران و جويبارها فرو مى رود و اين پيامدها سخت به زيان مردم است. نيز اگر خشكى بر هوا چيره شود انواع ديگرى از بيماري ها پديد مى آيند.
امّا اگر در عالم، يكى پس از ديگرى پديدار گردد [و آسمان گاه بتابد و گاه ببارد]، هوا در اعتدال مى افتد، هر كدام زيان ديگرى را دفع مى كنند و همه چيز نيكو و درست و استوار مى گردد.
اگر كسى گويد: چرا چنان نكردند كه در هيچ كدام زيان نباشد؟ گفته مى شود: براى آن كه [در دنيا] انسان قدرى در رنج و درد افتد و از گناه به دور گردد.
چنان كه انسان بيمار براى باز يافتن سلامت و شفاى كامل به داروهاى تلخ و ناگوار نيازمند است. هنگامى نيز كه طغيان مى كند و مى شورد به درد و سختى نيازمند است تا در ورطه پليدى در نيفتد و در راه راست بيفتد.
اگر پادشاهى در ميان مردمان سرزمين خود مقدار زيادى طلا و نقره پخش كند آيا نزد آنان بلند مرتبه و بنام نمى گردد؟ حال اين كجا و باران فراگير كه غلات را مى افزايد و ارزش آن از تمام طلا و نقره هاى زمين افزونتر است كجا!
نمى بينى كه يك دانه باران چه قيمتى دارد و چه نعمت بزرگى است ولى مردم از آن در غفلتاند؟ چه بسا حاجتى بى قدر از يكى از ايشان دير برآورده شود و او بدون توجه به نعمتى بزرگتر به خشم آيد و ناسزا گويد، در حالى كه خير او در همين است. چه سود كه او از شناخت نعمتهاى بزرگ محروم شده است.
شگفتي هاى آفرينش-ترجمه توحيد مفضل، ص: 137
شهید غلامحسین فرهمند